مرتضى راوندى

457

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گر ز هفت آسمان گزند آيد * راست بر جان مستمند آيد جوينده يابنده است - قصاب به فكر دنبه است ، گوسفند به فكر جان است - زندگانى به مراد همه‌كس نتوان كرد - از كوزه همان برون تراود كه در اوست - زدى ضربتى ، ضربتى نوش كن - دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست - دست شكسته و بال گردن است - براى دستمالى قيصريه را آتش مىزنند . . . بلى شما به‌جاى اين امثال چطور مىتوانيد اينهمه معانى را در قالب الفاظ ديگر به اين سلاست و روانى بريزيد . . . » « 1 » « بعضى از امثال سائره صرفا جنبهء تاريخى دارد ، مثل اينكه مىگوييم فلانى كارهاى شاه سلطان حسين را مىكند يا حرفهاى شاه طهماسبى مىزند يا با اين اميد بنشين كه قائم مقام از باغ درآيد ، كه بر واقعهء قتل قائم مقام فراهانى به امر محمد شاه قاجار اشاره شده است ، يا حكيم باشى را دراز كنيد . - ولى بعضى ديگر از امثال سائره جنبهء ملّى و توده‌اى دارد ، چنان كه مىگوييم : قربان روم خدا را ، يك بام و دو هوا را - دوستيش به دوستى خاله خرسه مىماند - از دعاى گربه سياه باران نمىبارد - كوزه‌اش ، سر ما شكست و سكّه‌اش گير ديگران آمد - مغز خر بخوردش داده‌اند - دعوا سر لحاف ملا نصر الدين بود - به روباه گفتند كو شاهدت ؟ گفت دمم . نيش عقرب نه از ره كين است * اقتضاى طبيعتش اين است ناگفته نگذاريم كه غير از آنچه ديديم در كتب و آثار گذشتگان نيز جسته جسته مثلهاى ساير و كلمات و جملات جامعى به چشم مىخورد كه گردآورى آنها خالى از فايده نخواهد بود . از جمله عنصر المعالى در قابوسنامه مىگويد : « بىسيم ز بازار تهى آيد مرد - دَدِ آزموده به از مردم ناآزموده - گنجشكى به نقد به كه طاووسى به نسيه - مار را به دست كسان بايد گرفت - در هزيمت بوق زدن - آن را كه به گور خفت ، به خانه نتواند خفت - يكباره پيه به گربه نتوان سپرد . . . » « 2 » امثال و متلكها در فارسى « خر رفت و رسن برد ( قابوسنامه ) - دو قرت و نيمش باقى است - روباه تا ته چاه است

--> ( 1 ) . مجله يغما ، تير ماه 27 ص 170 و مرداد سال 27 ص 228 نقل و تلخيص از مقاله شادروان سيد مصطفى طباطبائى تحت عنوان امثال عربى و معادل آنها در فارسى ، ناگفته نگذاريم كه سيد مصطفى طباطبايى و اخوى ايشان و سيد ابو الفضل طباطبايى هردو اهل فضل و كمال بودند و آثار و ترجمه‌هاى گرانبهايى از آنان به يادگار مانده است . ( 2 ) . سبك‌شناسى ، ج 2 ، ص 130 .